تصاویر|فیلم|مقالات|صوت|گفتگو|گزارش|جستجو|گوناگون|آرشیو|اخبارویژه
صفحه نخست| جهان| ایران| اردبیل| مشگین شهر| بیله سوار| پارس آباد| خلخال| کوثر| نمین| نیر| گرمی| سرعین
پنج شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٦
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
تبلیغات
خنده حلال
4 تير 1394

عذر خواهی از مانکن(خنده حلال )

تو يه پاساژ راه ميرفتم که يهو خوردم به يه نفر و اون افتاد زمين سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهي ميکنم! وقتي دستشو گرفتم ديدم طرف از اين مجسمه هاي مانکني هست که جلوي مغازه ميذارن! اطرافمو که نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميکنه و يه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟ خب من فکر کردم آدمه! اما يارو چيزي نگفت! خوب که دقت کردم ديدم اونم يه مانکن ديگه ست!!!
الانم قرصامو خوردم مرسی بهترم..

14:47

(0)


عابر بانک بی پول(خنده حلال )

دیشب ساعت دو رفتم عابر بانک پول بگیرم دکمه ی دریافت رو که زدم عکس یه قبر رو ی صفحه عابر بانک نشون داد .
امروز رفتم به رییس بانک میگم :
اخه این چه وضعیه !!
عکس قبر میاد رو عابر بانک 
میگه : منظور عابر بانک اینه وقتی پول تو حسابت نیست از سر قبرت بیارم ....

14:44

(0)


قبولی مجانی(خنده حلال )

[عکس: 07019249278544916607.jpg]

14:43

(0)


بوی دماغ سوختگی(خنده حلال )

[عکس: rnca5k22p3v23my6ouxs.jpg]

[عکس: druh0blafdxcrsthvwzr.jpg]

14:41

(0)


13 ارديبهشت 1394

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»(خنده حلال )

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

شاکی شدن فیلیپینی ها از مجموعه ی «در حاشیه»

17:37

(0)


8 ارديبهشت 1394

پيرو اعتراض بعضي نهادهاي فرهنگي قزوين به انجام اپيلاسيون و مراکز آمپول زنی(خنده حلال )

هر چيز که خوار آید، يك روز به کار آید

 وای بر ما که به ضرب المثل های قدیمی و گفته های پیشینیان خود عمل نمی کنیم.

متاسفانه این روزها در حالی در برخی موسسات اقدام به اپیلاسیون صورت می گیرد که ما در ضرب المثل های قدیمی خود داریم: "هر چه که خوار آید، روزی به کار آید!" آیا با توجه به این ضرب المثل، زدودن موهای زائد بدن کاری درست و عقلانی است؟ یعنی واقعا موهای زائد به هیچ دردی نمی خورند؟

اصلا مگر هر چه زائد بود باید آن را زدود؟ آیا سوزاندن مواد زائد حرکتی آرام برای اهدافی از پیش تعیین شده نیست؟ آنها تصمیم دارند این فرهنگ غلط غربی را در کشور جا بیندازند که چیزهای اضافی را باید سوزاند تا در چهارشنبه سوری شاهد اغتشاشاتی از این دست باشند و مردم مبل و تلویزیون خود را بسوزانند.

***

عادی سازی کشیدن شلوار به پایین

وای بر ما که در شهرها و روستاهایمان مراکز تزریقاتی داریم و بصورت علنی آقایان و خانم ها به مراکز حساس یکدیگر آمپول فرو می کنند. 

آیا می دانستید آمپول درمانی غرب گرایانه بوده و در دنیای مصرف گرایانه و لذت خواهانه ایشان اختراع شده است؟ اصلا چرا تا وقتی می شود با آموکسی سیلین انسان خودش را درمان کند و یا جوشانده بخورد، برود شلوارش را پیش دیگران پایین بکشد؟

آیا این کشیدن شلوار به پایین، در راستای عادی سازی کشیدن شلوار به پایین نخواهد بود؟ آنها هدفشان این است که حیا را از بین ببرند و ما به راحتی شلوارهایمان را در جلوی یکدیگر به پایین بکشیم. 

***

انقراض دایناسورها با اپیلاسیون!

وای بر ما که در خیال خام خود گرفتار هستیم و یادمان رفته است که دلیل انقراض دایناسورها هم شیوع اپیلاسیون میان دایناسورهای مونث بوده است. بعد از آنکه دایناسورهای مونث اقدام به اپیلاسیون کردند، دایناسورهای مذکر خانم هایشان را نشناختند و بدين ترتیب طلاق عاطفی میان آنها پدید آمد و کلا نسلشان منقرض شد.

اینبار هم دشمن از این در وارد شده است و قصد دارد با اپیلاسیون نسل ما را منقرض کند.

***

چه نیازی است به آرایشگاه های زنانه؟

وای بر ما که مراکزی که پیش زمینه فساد در جامعه است به این راحتی در سطح شهر فعالیت می کنند. 

اخیرا شاهد افزایش آرایشگاه های زنانه هستیم، در حالیکه همگان می دانند زن فقط باید برای شوهرش آرایش کند؛ خب وقتی می تواند این کار را در منزل انجام دهد، چه نیازی است که به آرایشگاه بیاید؟

***

راه اندازی اپیلاسیون مردانه 

وای بر ما که در جامعه ما بانوان دارای حق و حقوقی هستند که مردان از داشتن آن محروم می باشند. 

تا امتیاز کوچکی به آقایان داده می شود داد بانوان بلند می شود و درخواست حقوق مساوی دارند. در همین راستا اگر قرار است این مراکز تعطیل نشوند، درخواست داریم برای آقایان هم چنین مراکزی ایجاد گردد.

البته از مسئولان تقاضامندیم در صورت ایجاد چنین مراکزی برای آقایان، بصورت دوره ای افراد موظف باشند برای انجام اپیلاسیون به قزوین بروند، زیرا در حالت عادی احتمالا مراکز اپیلاسیون مردانه در این شهر بدون مشتری بماند (به دلیل دوری راه ولاغیر!) و باز دوباره فعالان فرهنگی اش شاکی شوند!

15:45

(0)


6 ارديبهشت 1394

اشتباه فرشتگان(خنده حلال )

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

 پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

 از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و….

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

15:44

(0)


وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!(خنده حلال )



       وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

      وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

      وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

      وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

     وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

     وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

     وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

     وقتی یارانه ظریف، روحانی و سعدی هم حذف می شود!

15:15

(0)


1 ارديبهشت 1394

مادرشوهرها هم به در حاشیه معترض شدند(خنده حلال )

طنز:
چند "مادرشوهر" در نامه ای سرگشاده به رئیس رسانه ملی خواستار جلوگیری از ادامه هتک حرمت و حیثیت جامعه "مادرشوهر"ها در سریال "در حاشیه" شدند.
 گروه طنز و كاريكاتور شفاف، ماني ش: در این نامه که به امضای شونصد و خورده ای "مادرشوهر" رسیده است و کمی هم بوی سبزی داده و مقداری تره به گوشه ای از آن چسبیده است، می خوانیم: 

 
آقای رئیس!

اصل یک و هفتاد و پنج ممیز شیش چی چی میگه؟ میگه صدا و سیما واس ماس، یعنی کل مالکیتش ماس ماس! نگرفتی چی شد؟ یعنی نباس بگه بالا چشمتون ابرو هس!

بر اساس این اصل، ملاک و معیار برنامه های صدا و سیما باید مصالح "مادر شوهر"ها باشد. هتک حرمت شریف ترین اقشار جامعه که تا به حال آزارشان به یک مورچه هم نرسیده است، نشان از توطئه ای بزرگ دارد!

در بخش هایی از این سریال، بازیگر، با لودگی و ایجاد اتهام، هجمه گسترده ای را به "مادر شوهر"ها وارد کرده است تا به این ترتیب بعد از دکترها و وکلا که از شریف ترین اقشار جامعه هستند، این بار نهاد خانواده را مورد بی حرمتی قرار دهند.

در قسمت "پنج شنبه شب" این سریال و در صحنه هایی اغراق شده و سرتاسر دروغ، به نوعی به بیننده القا می شود که گویی مادرشوهرها نسبت به عروس خود حسادت دارند. در دیالوگی حتی مادرشوهر یکی از شخصیت ها از پسرش که به تازگی ازدواج کرده،می خواهد دستپخت زنش را نخورده و هر روز برای خوردن ناهار به پیش خودش بیاید.

به راستی صدا و سیمای ما را چه شده است که این روزها در راستای سیاست های سریال های مزخرف کره ای که در آنها مادرشوهرها را سنگدل نشان می دهند، گام بر می دارد و در تحریفی آشکار می خواهد از وجود اختلاف بین مادرشوهر و عروس های ایرانی حرف بزند؟ آیا همه اینها نقشه ای از پیش طراحی شده و بر اساس سناریویی از پیش نوشته شده برای ضربه زدن به نهاد خانواده و انهدام رابطه عشقولانه میان مادرشوهرها و عروس ها در جوامع ایرانی نیست؟

به راستی چرا آقای مدیری به خودش جرئت داده است این قشر نازنین(!) را مورد تمسخر و تحقیر قرار دهد؟ آیا این مورد دلیلی غیر از "زن زلیلی" ایشان دارد؟ چرا ایشان تا به حال در خصوص ظلم هایی که "مادرزن"ها در طول عالم خلقت بشریت، به بشریت روا داشته اند، سکوت می کند؟ آیا دلیلی غیر از ترس ایشان از "مادر زنش"اش دارد؟

آیا آقای مهران مدیری نمی داند که کلاس ما خیلی از "روزنامه نگار"ها بالاتر است؟ آیا ایشان تصور کرده است چون پیش از این توانسته "روزنامه نگار"ها را در "برره" (شخصیت کیانوش) مسخره کند، ما را هم می تواند به سخره بگیرد؟ آیا ایشان تصور کرده چون قبلا در سریال "شهر قشنگ" روزنامه نگارها اعتراضی نکردند، ما هم ساکت می نشینیم؟

به راستی اگر فوتبالیست ها به دلیل پخش سریال پژمان و روانپزشکان به خاطر پخش سریال ساختمان پزشکان و قالیشویان به خاطر پخش سریال دودکش و کارمندها و کارگرها به خاطر پخشاغلب سریال های تلویزیونی و ... از صدا و سیما شکایت می کردند و کلا اینقدر تریپ انتقادپذیری نمی آمدند؛ این روزها شاهد این مسخره بازی ها بودیم؟

ما مادرشوهرها، بعد از ساعت ها مذاکره بندبندهای این بیانیه را در خلال پاک کردن سبزی نوشتیم و از همین جا هم اعلام می داریم جلسات سبزی پاک کردنمان را تا زمانی که این سریال پخش شود ادامه داده و هشدار می دهیم در صورت تکرار اهانت ها در اعتراض به پخش این سریال، جلسات سبزی پاک کردن خود را در جلوی در صدا و سیما برگزار خواهیم کرد.

8:4

(0)


23 اسفند 1393

ازدواج مجدد(خنده حلال )

تصمیمش جرئت میخواهد : طپش ، هیجان ، سقوط آزاد جرئت داری دوباره امتحان کن ! “ازدواج مجدد آقایان”

10:31

(0)


یارانه(خنده حلال )

چشم و هم چشمی جدیدخانمها: خانوم اولی:ما دیگه برای این مرحله یارانه ثبت نام نکردیم... خانوم دومی:وا!یعنی مرحله قبل میگرفتین؟! خانوم سومی:حالا این یارانه یارانه که میگین اصن چی هست؟!!!!!

...

به بابام میگم : بابا اگه من بمیرم تو چیکار میکنی؟ میگه : آروم و بی سروصدا تو باغچه دفنت میکنیم مبادا یارانه ات قطع بشه! {-4-} مهرپدری از این بیشتر آخه؟؟؟؟

10:28

(0)


دزدی(خنده حلال )

ﺁﺭﻧﻮﻟﺪ ﺑﺎ حیف نون ﺭﻓﺘﻦ ﮔﺎﻭﺻﻨﺪﻭﻕ ﺑﺰﻧﻦ، ﺁﺭﻧﻮﻟﺪﭼﺮﺍﻍ ﻗﻮﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻩ حیف نون ﺑﺎﻟﮕﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺩﺭﺻﻨﺪﻭﻕ ﺑﺎﺯﻧﻤﻴﺸﻪ، حیف نون ﭼﺮﺍﻍ ﻗﻮﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺁﺭﻧﻮﻟﺪﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﺎﺯﻣﯿﺸﻪ . حیف نون ﻣﯿﮕﻪ :ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﯽ ، ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﭼﺮﺍﺥ ﻗﻮﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ

10:23

(0)


تکنولوژی (خنده حلال )

 

10:14

(0)


داستان های بهلول جمع دیوانگان(خنده حلال )

هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود

از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند

سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند

هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار

بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست

عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟

بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست

هارون از کوره در رفت و فریاد زد :

این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد

بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هست هارون !

10:13

(0)


19 بهمن 1393

شکار رفتن بهلول و هارون(خنده حلال )

روزي خلیفه هارون الرشید و جمعی از درباریان به شکار رفته بودند . بهلول با آنها بود در شکارگاه

آهویی نمودار شد . خلیفه تیري به سوي آهو انداخت ولی به هدف نخورد . بهلول گفت احسنت !!!

خلیفه غضبناك شد و گفت مرا مسخره می کنی ؟

بهلول جواب داد : احسنت من براي آهو بود که خوب فرار نمود

15:47

(0)


داستان بهلول :هارون و صیاد(خنده حلال )

آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازي شطرنج

بودند . بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشاي آنها مشغول شد . در آن حال صیادي زمین ادب

را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود .

هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند . زبیده به عمل هارون

اعتراض نمود و گفت : این مبلغ براي صیادي زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگري و

کشوري انعام بدهی و چنانکه تو به آنها از این مبلغ کمتر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادي هم

نبودیم و اگر زیاد بدهی خزینه تو به اندك مدتی تهی خواهد شد .

هارون سخن زبیده را پسندیده و گفت الحال چه کنم ؟ گفت صیاد را صدا کن و از او سوال نما این

ماهی نر است یا ماده ؟ اگر گفت نر است بگو پسند مانیست و اگر گفت ماده است باز هم بگو پس ند ما

نیست و او مجبور می شود ماهی را پس ببرد و انعام را بگذارد .

بهلول به هارون گفت : فریب زن نخور مزاحم صیاد نشو ولی هارون قبول ننمود . صیاد را صدا زد و به او

گفت : ماهی نر است یا ماده ؟

صیاد باز زمین ادب بوسید و عرض نمود این ماهی نه نر است نه ماده بلکه خنثی است .

هارون از این جواب صیاد خوشش آمد و امر نمود تا چهار هزار درهم دیگر هم انعام به او بدهند . صیاد

پولها را گرفته ، در بندي ریخت و موقعی که از پله هاي قصر پایین می رفت یک درهم از پولها به زمین

افتاد . صیاد خم شد و پول را برداشت . زبیده به هارون گفت :

این مرد چه اندازه پست همت است که از یک درهم هم نمی گذرد . هارون هم از پست فطرتی صیاد

بدش آمد و او را صدازد و باز بهلول گفت مزاحم او نشوید . هارون قبول ننمود و صیاد را صدا زد و

گفت : چقدر پست فطرتی که حاضر نیستی حتی یک درهم از این پولها قسمت غلامان من شود .

صیاد باز زمین ادب بوسه زد و عرض کرد : من پست فطرت نیستم . بلکه نمک شناسم و از این جهت

پول را برداشتم که دیدم یک طرف این پول آیات قرآن و سمت دیگر آن اسم خلیفه است و چنانچه

روي زمین بماند شاید پا به آن نهند و از ادب دور است .

خلیفه باز از سخن صیاد خوشش آمد و امر نمود چهار هزار درهم دیگر هم به صیاد انعام دادند و هارون

گفت : من از تو دیوانه ترم به جهت اینکه سه دفعه مرا مانع شدي من حرف تو را قبول ننمودم و حرف

آن زن را به کار بستم و این همه متضرر شدم .

15:46

(0)


11 بهمن 1393

روانشناسی راننگی : (خنده حلال )


 اینایی که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن ۴۵ دقیقه کمربند ایمنی رو بگیرن تو دستشون ولی جا نندازن ؛ کلا آدمای صبورین !!!

10:2

(0)


خلبان(خنده حلال )

یارو وارد كابين خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهي كرد و گفت: ولي تو كه اسلحه نداري. یارو گفت: خاك برسرتون، شما هميشه بايد اسلحه بالاي سرتون باشه؟

10:2

(0)


جامه خاص سلطان(خنده حلال )

به خاطر روز عید، سلطان محمود هدیه هر کس را تعیین می‌کرد. به طلحک که رسید گفت: پالان بیاورید و به او بدهید. چنان کردند. موقعی که همه خلعت‌ها را در بر می‌کردند، طلحک آن پالان را روی دوش گذاشت و مجلس سلطان آمد و گفت: ای بزرگان! عنایت سلطان در حق من بنده از این جا معلوم می‌شود که به من شما خلعتی از خزانه اهدا کرده و جامه خاص خود را از تن درآورده و به من داده‌اند.

10:1

(0)


22 دی 1393

طنز ارزان نمودن نان(خنده حلال )

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

با هوشیاری مسئولان، یک واحد خبازی نان بربری در ورامین که در اقدامی ناجوانمردانه نان های بربری اش را 100 تومان ارزان تر می فروخت، شناسایی و پلمپ شد!
 در همین راستا موجی از شادی میان مردم بوجود آمد و آنها با تجمع و سر دادن شعارهای "روحانی مچکریم!" از این برخورد سریع و قاطع مسئولان رضایت خود را اعلام کرده و خواستار تندتر شدن "شیب ملایم افزایش قیمت ها" شدند!

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

این نانوا در ابتدا قصد داشت منکر ارزان فروشی شود و مدعی بود قصد داشته با "شیب ملایم" و در طی چندماه اقدام به گران کردن 30درصدی نان کند؛ اما بعد از انجام صحبت های کارشناسانه و مشاهده مدارک موجود لب به اعتراف گشود.

وی در حالیکه به شدت پشیمان به نظر می رسید معترف شد معنای "شیب ملایم" را به درستی درک نکرده و کلا این شیب ملایم با آن شیب ملایمی که قبلا در ذهن داشته و در مدارس آموخته مفهومی بسیار متفاوت دارد!

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

یکی از مسئولان در این خصوص گفت: "تصمیم داریم از این پس ستاد مبارزه با گران فروشی را به ستاد مبارزه با ارزان فروشی تغییر نام دهیم."

وی همچنین خریداران نان های ارزان قیمت را مخاطب قرار داد و گفت: "تصاویر تمام این خریداران توسط دوربین های بانک کناری ضبط شده است، خودشان با زبان خوش بیایند بقیه پول نان را بدهند!"

وی در انتها گفت: "چند روز پیش یکی از همسایه هایمان برای ما غذای نذری آورد؛ این عمل وی باعث می شود کاسبی رستوران ها دچار اخلال شود، مناسب است همه پرسی ای بگذاریم و تصمیم بگیریم که آیا از این به بعد غذای نذری دادن ممنوع باشد یا نباشد، چون مهم منافع است نه اصول و اعتقادات!"

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

***

آسفالت شدن دهان بصورت اساسی!

معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت گفته است: "با اصلاح قیمت نان بخشی از مشکلات نانوایی ها حل شده، اما از آنجا که هزینه تولید همچنان در نانوایی های کشور بالا است، چنانچه بخواهیم کیفیت را به طور اساسی دنبال کنیم، باید به سمت پخت نان آزادپز حرکت کنیم."

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

مجتبی خسروتاج همچنین گفت: "در این میان هر نانوایی می‌تواند به هر شکلی که خود می‌خواهد و تشخیص داده، آرد را تهیه کرده و با اعمال نظر مشتریان، کیفیت و قیمت نان را تعیین کند."

با توجه به اینکه مطمئنا در بقیه موارد هم می خواهیم کیفیت را به طور اساسی دنبال کنیم؛ پیشنهاد می شود از یک کنار بگوییم هرکی هرطور دلش خواست محصولاتش را تولید کند و کالایش را بفروشد و خدماتش را انجام دهد و هرچقدر خواست قیمتش را تعیین کند؛ فقط به این شرط که ارزان نفروشد!

شادی مردم از برخورد قاطع با نانوای ارزان فروش!

اینطوری هم کیفیت کالاها به طور اساسی بالا خواهد رفت و هم دهان برخی از اقشار، همچون نویسنده این مطلب(!) به طور اساسی آسفالت خواهد شد!

16:25

(0)


17 دی 1393

داستان کلوخ(خنده حلال )

روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید : من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.



یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود . پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.

دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.

سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.

بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.

اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.

خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به  دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.

بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟

گفت : نه

بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.

ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.

استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت

15:56

(0)


یکی بود ، یکی نبود(خنده حلال )





یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

شخصی می گفت: می خواهم مردی خردمند و فرزانه را بیابم تا در مشکلات زندگیم با او مشورت کنم . یکی به او گفت: در شهر ما، فقط یک نفر عاقل و خردمند است که آن هم خود را به دیوانگی زده است . اگر سراغ او را بگیری می توانی اکنون او را درمیان کودکان بینی که روی یک چوب سوار شده و با آنان بازی می کند .

آن جوینده می رود و او را در میان کودکان پیدا می کند و صدایش می زند و می گوید: ای سوار بر چوب، یک لحظه نیز اسب خود را به سوی من بران . عاقل دیوانه نما به سوی او می تازد و می گوید: زود باش حرف بزن، چه می خواهی؟ من نمی توانم زیاد توقف کنم، چون اسبم چموش است و به تو لگد می زند ! 

آن مرد می گوید: می خواهم از این محله زنی اختیار کنم به نظر تو کدام زنی را بگیرم که مناسب حال من باشد ؟ عاقل دیوانه نما می گوید: به طور کلی در دنیا، زن بر سه نوع است: دو نوع آن باعث رنج و ناراحتی است و نوع سوم مانند گنج سرشار از ثروت و مکنت . از این سه قسم زن ، یک قسم آن ، کاملا در اختیار تو است و همه مواهب و خوبی های آن برای تو . و قسم دیگر ، تنها نیمِ آن به تو تعلق دارد و نیم دیگر آن در اختیار تو نیست . ولی قسم سوم به قدری از تو جداست که گویی اصلا به تو تعلق ندارد . حالا که جواب سئوالت را شنیدی زود برو دنبال کارت که ممکن است اسبم به تو لگد بزند و نقش بر زمینت کند .

عاقل دیوانه نما این سخنان را گفت و شتابان به میان کودکان رفت و مشغول بازی شد . ولی از این طرف نیز مرد بیچاره مبهوت و متحیر بر جای خود ایستاده بود و از آن حرفها چیزی سر در نیاورده بود . از اینرو ملتسمانه او را صدا کرد و گفت: بیا مقصودت را از این حرفها بیان کن . عاقل دیوانه نما دوباره به سوی او دوید و گفت: آن زن که به طور کامل به تو تعلق دارد ، دوشیزه و باکره است که موجب نشاط تو می شود . و آن زن که فقط نیمی از او به تو تعلق دارد ، بیوه زن فاقد فرزند است . ولی آن زنی که اصلا به تو تعلق ندارد ، بیوه زنی است که از شوی پیشین خود فرزندی نیز دارد، زیرا وجود این فرزند ، همیشه این زن را به یاد شوهر قبلی خود می اندازد . حالا که این حرفها را شنیدی ، برو کنار که اسبم به تو لگد نزند . این را گفت و دوباره به میان کودکان رفت .

آن مرد دوباره فریاد زد: ای خردمند فرزانه ، یک سئوال دیگر دارم . خواهش می کنم آن را نیز پاسخ ده تا دیگر بروم . عاقل دیوانه نما می گوید: زود سئوالت را بیان کن . مرد می پرسد: تو با این همه عقل و فهم ، چرا رفتارهای کودکانه و دیوانه وار انجام می دهی؟ پاسخ می دهد: این اوباش ( دستگاه حکومتی وقت ) به این فکر افتاده اند که مرا قاضی شهر کنند، من خیلی کوشیدم که زیر بار این کار نروم ، ولی دست از سرم برنداشتند ، چاره ای ندیدم جز آنکه خود را به دیوانگی بزنم تا در این دستگاه ظالم قاضی نشوم .

حال به باطن داستان نیز مقداری توجه می کنیم . این داستان می گوید که وقتی عقل جزئی ، حجاب روح شود ، دست در دیوانگی باید زدن . چنانکه وقتی سئوال کننده از آن عاقل مجنون نما می پرسد که تو با این عقل و ادب چرا همچون کودکان و دیوانگان رفتار می کنی؟ جواب می دهد: شماری از اوباش می خواهند مرا قاضی شهر کنند و چون عذر مرا نمی پذیرند خویشتن را به دیوانگی زده ام . پس برای حفظ پاکی درون و عدم آلایش روح ، گاه باید عقل در سودای جنون در باخت . این گونه عاقلانِ دیوانه وش را بهلول گویند .

15:55

(0)


بهلول در نزد خلیفه(خنده حلال )

روزی بهلول پیش خلیفه((هارون الرشید)) نشسته بود،جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند،طبق معمول، خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد. دراین هنگام صدای شیعۀ اسبی از اصطبل بلند شد. خلیفه به مسخره به بهلول گفت: برو به بین این حیوان چه می گوید ، گویا با تو کار دارد.بهلول رفت و برگشت و گفت:این حیوان می گوید: مرد حسابی حیف از تو نیست با این خرها نشسته ای . زودتر از این مجلس بیرون برو. ممکن است که خریت آن ها در تو اثر کند.

15:53

(0)


[ 1 ] [ 2 ] 
اخبار مرتبط
گوناگون

تیلیغات در سبلان نیوز

اینجا محل تبلیغ شما است.

جذب خبرنگار

118

سبلان نیوز

 


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سایت  سبلان نیوز  است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

(( با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ))